سایه روشن یک حقیقت تلخ
وضع کودکان افغانستان و جهان
چهارم جون یا چهاردهم جوزا برابر است به روز جهانی کودکان معصوم و قربانی. وضع کودکان در افغانستان چگونه است و بر کودکان قربانی جنگ و تجاوز ناگسستنی چندین و چند ساله در این کشور چه گذشته مسئله یی است درخور نهایت توجه و قابل بررسی و کنکاش تا راهی برای بیرون شدن از مصایب و نجات از فجایع بی حد وحصر علیه کودکان و خانواده ها در سرزمین ما گشوده شود. لطف فرموده در این باره نگاهی بیفکنید به نوشتهء وضع کودکان افغانستان و جهان
زبان یا لحن تبعیض آمیز چیست و با آن چه بایدکرد؟
در مادة اول منشور کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان راجع به تبعیض در مورد زنان آمده است: واژة «تبعیضات علیه زنان» در این کنوانسیون به معنای قایل شدن هرگونه وجه تمایز، قایل شدن استثناء یا محدودیتی بر اساس جنسیت است که به رسمیت شناختن آزادی های اساسی زنان، حق بهره وری و رعایت حقوق بشر در مورد آن ها در زمینه های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و مدنی و یا سایر موارد، بدون توجه به وضعیت تأهل آن ها و مساوات حقوق زن و مرد، خلل و آسیب وارد آورد. ادامهء مطلب
سال نو و آرزوهاي نو
اكنون ما در آستانهء سالي هستيم كه آرزوها و اميدهاي زيادي به آن بسته ايم. مردم مي گويند هر سالي كه مي گذرد، خشتي از ساختمان عمر ما فرو مي ریزد و ما در حالی که غافل از ناپایداری زنده گانی هستیم می پنداریم که اگر امسال نشد سال دیگر همه چیز بر وفق مراد خواهد بود و به همین بهانه بُرهه یی از عمر عزیزمان را بر باد می دهیم. این یک طرز تلقی است و بیشتر به پندارها و خیالاتی وابسته است که شب ها و روزهای عمرمان را می انبازند و از دمی تا دمی و از لمحه یی تا لمحه یی دیگر چنان دست و پای ما را به هم می پیچند که مجال تفکر و تأمل را از دست می دهیم. خوب، زنده گی زیباست و دل مشغولی های آن هم فراوانند. اگر به دام این دل مشغولی های آنی بیفتی و خودت را بدون اراده و آهنگ به چنگ خیالات خام و نارسا بسپاری به طبع که پُل به آن روی جوی می ماند و تو به این روی جوی می مانی. پس حد و اندازه یی باید نگهداشت و هم آرزومند و امیدوار بود و هم برای رسیدن به این آرزوها و تحقق آرمان ها تلاش و کوششی درخور توان و توشهء خود نمود. آدم به خواست ها و تمایلات خود با صبر و حوصله و با تحمل سختی ها و مبارزه با دشواری ها می رسد؛ اما این خواست ها و آرزوها چه باید باشند و چگونه باید به آن ها رسید؛ حرف در این جاست. یکی در پی مال و منال است و دیگری به دنبال جاه و مقام؛ یکی برتری سیاسی و اجتماعی می طلبد و دیگری افتخار علمی و فرهنگی؛ کسی به امید رسیدن به دلداری است و کسی در تکاپوی راه فرار از دامی که خواسته و ناخواسته گرفتار آن شده است. برای درک هر موقعیتی و دریافت طریق و شیوهء مناسب رسیدن به آماج زنده گی خود هر کسی در اوضاع و احوال مختلف سبک و سیاقی علیحده بروز می دهد که این سبک و سیاق ها گاهی با هم تشابه و گاهی تخالف و حتی تضاد می داشته باشند. از همین روی تفاوت برداشت ها و تلقیات به میان می آید و دگرگونی سلیقه ها و ناهمگونی چشمدیدها، احساس ها و اندیشه ها مطرح می شود. این مانند خود زنده گی است؛ مثل طبیعت است؛ به گونهء پدیده های بی شمار و تکرارنشدنیی است که در جهان وجود دارند و همه باهم سمفونی خوشایند و لذت بخش و نهایت زیبایی را ایجاد کرده اند، سمفونیی که هر لحظه نو می شود و هر دم برغنا و رنگینی آن در پهنا و ژرفا می افزاید. منشوری که می توان به هزاران گونه در آن نگریست و بی شمار تصویر و نگاره از آن برگرفت. طرح این موضوع در آستانهء بهار خجسته و آرزوهای رنگین سال نو به منظور گشودن دیدگاهی باز و سعهء صدر است؛ زیرا ما برای رسیدن به تمام آرزوها و امیدهای خوش و شیرین خود پیش از همه به چنین دیدگاه یاری دهنده یی نیاز داریم. بدون وسعت نظر و اندیشه و به جز از تأمل و تساهل دیدگاه ها و خواست ها و نظرهای متفاوت دیگران که خود جلوه هایی از رنگینی تمامت هستی ما یند هرگز راهی به دهی نمی بریم و هیچ آرزو و چشمداشتی از ما برآورده نمی شود. ناموس طبیعت همین است. تا دیگران نباشند و تا خواست ها و تمایلات آنان نباشد تو نیستی و من نیستم و تا من و تو نباشیم ، دیگران مفهومی ندارند. تجربهء چندین و چند سالهء ما این نکته را به خوبی ثابت کرد و درسی را که از آن آموختیم این بود که "بگذار دیگران هم آرزو کنند و به آرزوهای شان از راهی درست برسند!".
پس حالا که بهاری دیگر و سالی نو را با آرزوهای نو در پیش داریم بیایید در پیشگاه والای حقیقت به این سخن اقرار کنیم که اگر در گذشته همه چیز را تنها برای خود می خواستیم، بعد از این برای دیگران هم می خواهیم. و بگذار که دیگران هم بدون کم و کاست از این خوان گسترده و بی انتهای نعمت بهرهء شان را بدون سختی و مانع برگیرند و شاد و سعادتمند باشند!
مرد جواب داد: «می دانم!»
مسافر گفت: «پس چرا بیرون نمی آیی؟»
مرد گفت: «آخر، بیرون باران مي آيد. مادرم هميشه مي گفت: اگر زير باران بيرون بروي، سينه پهلو مي شوي.»
از: پائولو ئیلو
گردآوردهء مجتبی گیوه چی در مجموعهء «داستانک ها»